احمد بن محمد ميبدى
394
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
32 - يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ . مىخواهند نور خدا را با دهانهاى خويش خاموش كنند ! و خداوند نمىخواهد جز آنكه نور و چراغ خود را تمام كند هرچند كافران را دشوار آيد . 33 - هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ . او خدائى است كه محمّد را براى رهنمائى مردم فرستاد به دين راست تا برترى دهد بر همهء دينها هرچند مشركان را دشوار آيد . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 23 - لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ . آيه . نشانهء راستى ايمان به يگانگى خداوند ، قطع علاقهها و ترك عادتها و توجه به خدا در تمام حالها است ، كه هركه حلقهء انقياد شرع در گوش فرمان كند به بهشت رسد ، و هركس كه ديدهء حرص به ناوك فقر و فاقه بدوزد از دوزخ برهد ، هركس يعقوبوار در غمخانهء عشق نشيند و از علايق و خلايق ببرد ، به صحبت مولى رسد . ابراهيم خليل در بدايت كار دنيا را بر مثال ستاره و ماه ديد ، سپس آفتاب خود را به دو نمود ! چون در نگريست بر هيچيك از آنها آثار عزّ فقر و نشان ازل و أبد نديد ! و بهيكبار از دنيا اعراض كرد و دل از فرزند بداشت ! و نفس خويش را به آتش نمرود سپرد ، پس هركه خواهد در كوى موافقت بر بساط محبّت منزل كند ، بايد مركب علاقت را يكبارگى پى كشد . ابراهيم ادهم كه دست از پادشاهى بلخ بشست و به اورنگ فقر نشست و رهسپار مكّه شد و در آنجا جايگاه گزيد ، روزى پسرش كه از جايگاه پدر باخبر شد به ديدن وى عزم حجّ كرد ، چون به موسم حجّ رسيد ابراهيم او را ديد ، از او برگشت و به گوشهاى بازشد و بسيار بگريست و گفت : خدايا ، همهء خلق در هواى تو واگذاردم و از خانومان و فرزند درگذشتم تا به ديدار تو رسم ، ديگر مرا ديدار فرزند علاقه نباشد ! 24 - قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ . آيه . هركس عيال و فرزند خويش و پيوند و مال و ملك و اسباب را از خداى و رسول دوستتر دارد ، بهرهء وى از مسلمانى جز نامى نيست ! و از حقيقت ايمان او را بوئى نه ! بيچاره آن كس كه عمرى به سر آرد و او را از اين حديث بوئى نه ! تو را از دريا گمان چيست كه جوئى نه ! 25 - لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ . آيه . خودبينى ( عجب ) غول راه است و آفت دين و سبب زوال نعمت و كليد فرقت و مايهء غفلت ، عجب آنست كه طاعت خود را بزرگ داند و خدمت از خود شناسد و به چشم پسند در او نگرد ، به فتواى نبوّت طاعت اينچنين كس هرگز بر فرق وى برنگذرد ! پير طريقت گفت : الهى ، از دو دعوى به زينهارم و از هر دو به فضل تو فرياد خواهم ، از آنكه پندارم به خود چيزى دارم ، يا پندارم كه بر تو حقى دارم ! خداوندا ، از آنجا كه بوديم برخاستيم لكن به آنجا نرسيديم كه خواستيم ! خدايا ، هركس نه كشتهء خودى است مردار است ، و مغبون كسى كه نصيب او از دوستى گفتار است ! او را كه راه جان و دل به كار است ، او را با دوست چه كار است ؟ پيغمبر فرمود : اگر هيچ گناه نكرده باشيد ، بر شما از سختترين گناهان مىترسم و آن عجب است . 28 - إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ . آيه . كافران خبيثاند و دلهاشان به نجاست كفر آلوده و به دود شرك سياه شده و هرگز آب توحيد به آن نرسيده كه عنايت ازل ايشان را درنيافته ، با اين خبث و نجاست كى سزاوار مسجد باشند